امشب دلم می خواد برم یه جای خلوت و بدوم و موهام رو دورم بریزم و زیر لب بخونم بانوی مو سیقی و گل اسطوره عاشق شدن تا من دوباره من بشم دوباره لبخندی بزن...........چقدر از اون روزها می گذره چقدر همه چیز سخت شده ،حتی ابراز احساسات کردن...
می دونی اگه روزی قدرت ابراز احساساتم رو از من بگیرن ،اون روز روز مرگ منه،حالا هی همه به من بگن که به پسر جماعت نباید نشون داد که دوستش داری من یکی نمی تونم مثل سیب زمینی بشینم و نگاه کنم و حرف نزنم.
من اگه کسی رو دوست داشته باشم باید قربون صدقه ش برم،باید بپرم بغلش کنم و بگم وای دوست دارم.....
امشب هوا یه جوریه،شایدم از هوا نیست از دل خودمه که یه جوریه....
+
نوشته شده در شنبه بیست و هفتم مرداد 1386ساعت 23:26  توسط ساحل
|