تبليغاتX
تمامی هر روزه ام
تو نمی دونی من چی کشیدم وقتی که گفتی تو رو نمی خوام

باور ندارم که دیگه نیستی حالا تو رفتی من اینجا تنهام

یه شوخی بود و یه قصه تلخ وقتی که گفتی تو رو نمی خوام
خیال می کردم می خوای بترسم شاید هنوزم باور نکردم

چشمهای گریون دستهای خسته دوری چشمهات منو شکسته
رنگ اون چشمهات چشمهای سیات زنحیر دلت دستامو بسته

شاید یه حسود چشممون زده بگو کی ما رو تنهایی دیده
ولی می دونم تو آسمونها قصه ما رو یکی شنیده

تو باور نکن هر کی بهت گفت پیشت می مونم پیشت می مونم
باور ندارم که دیگه نیستی تا ته دنیا از تو می خونم

چشمهای گریون دستهای خسته دوری چشمهات منو شکسته
رنگ اون چشمهات چشمهای سیات زنحیر دلت دستامو بسته
............................


هیچ توضیحی نداره فقط واسه دلم بود .دلم می خواست حتما بنویسمش.



+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم آبان 1385ساعت 20:51  توسط ساحل  | 

فردا تولدمه و من خوشحالم از اینکه یکسال بزرگتر می شم بزرگتر شدنی که کاملا حسش می کنم

امروز رفتم دنبال وروجک مدرسه از پله ها دویید پایین و داد زد خاله تولدت مبارک و برام چند تا کادوی خوشگل خودش درست کرده بود و با همون خط اول ابتدایی اسمم رو نوشته بود.الهی قربونت برم عزیزم که انقدر مهربون و با احساسی...........

همیشه روز تولدم برام کلی مهم بوده نه تولد خودم تولد همه عزیزانم برام خیلی با ارزش بوده و هست.۲ تا از دوستهام امشب میان پیشم و تولد بازی......

کلیم الان برای خودم با آهنگ تولد مبارک رقصیدم

بازم تولدم مبارکککککککککککککککککککککککک

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم آبان 1385ساعت 17:16  توسط ساحل  | 

آروم صدام می زنه.بهم می گه چشمات یه راز بزرگ داره که آدم رو جذب خودش می کنه.

سعی می کنه بداخلاقی هام رو نادیده بگیره.با اینکه نسبت بهش خیلی بچه ام اما با حوصله حرفهام رو گوش می کنه و به تمام کارهام با مهربونی نگاه می کنه.

بهم می گه رنگ مشکی چقدر بهت می یاد.وقتی موهات اینطوریه جذابتر میشی.

-می دونستی همه اجزاء صورتت خوشگله هیچ ایرادی نداره.

و من چقدر احسای آرامش دارم نه به خاطر حرفهاش بلکه به خاطر وجود ارومش.بعد از مدتها کنار کسی آرومم.

- این آدم دوست پسر من نیست قصد دوستی با کسی هم ندارم اما بهم آرامش میده و این برام خیلی مهمه.

وای چقدر انرژی مثبت دارم این هفته تولدمه.....................

دارم یکسال بزرگتر می شم و من مثل بچه ها هر سال انتظار روز تولدم رو میکشم.نمی خوام به هیچ چیزه بدی فکر کنم چون آرومم.

 

دیگه ازت ناراحت نیستم.ازت گذشتم واقعا گذشتم با اینکه اذیتم کردی اما کنار تو خیلی لذتها رو تجربه کردم و خیلی خاطره دارم.می دونم تو هم دوستم داشتی اما تو تکلیفت با خودت روشن نیست.عزیزم برات آرزو می کنم هرچی زودتر مسیرت رو پیدا کنی.....

 

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم آبان 1385ساعت 19:27  توسط ساحل  | 

من با آرامش رسیدم.با خودم کنار اومدم حرفهای یاسر اون شب خیلی تاثیر گذار بود راست می گه محبت من چیزی نیست که بخوام به زور به کسی بدمش لیاقت می خواد و اینکه این دوست داشتن مقدسه و .....
می دونم نمی تونم فراموشت کنم اما نبودنت رو باور کردم.
دو روز بد رو پشت سر گذاشتم اما امروز بهترم.

و فقط به این نتیچه رسیدم تو همیشه فقط خودت رو می بینی و فقط صدای خودت رو می شنوی از نظر من تو یه موچود خودخواه و ضعیف هستی.کسی که از یه رابطه دوری می کنه مبادا وابسته نشه.بهتره مثل بقیه آدم زندگی کنه اما یه زندگی منطقی...
تو هم یه روز به کسی وایسته خواهی شد اما امیدوارم مثل امروز تو نباشه خیلی اذیتم کردی....................
+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم آبان 1385ساعت 20:2  توسط ساحل  | 

نمی دونم دیگه چه جوری میشه گفت دوست دارم و دلم برات تنگ شده</P>
<P>دیروز روز بدی بود (م) ازم خواستگاری کرد البته نیمه رسمی اما خواسته که قرار رسمی هم باهاش بگذارم.خواست با خانواده ها صحبت کنیم.وقتی داشت حرف می زد تمام تنم بی حس شده بود نمی دونستم تعبیر اون از این سست شدنم چیه شاید فکر کرد خوشحال شدم نمی دونم اما من به چشمهای تو فکر می کردم .این روزها اصلا حال و حوصله خودم رو هم ندارم.بیشتر از چند کلمه نمی تونم با کسی حرف بزنم یعنی حرف کم میارم.اصلا نمی دونم دیگران چرا می خوان با من حرف بزنن من که جدیدا انقدر هم بداخلاق شدم.بیشتر تو خودمم.ساعنها ساکت می سینم بدون اینکه حرف بزنم گاهی حتی به هیچ چیزم فکر نمی کنم.</P>
<P>دیشب موقع برگشتن خونه ساعت ۸ اینطورها بود تو حال خودم راه می رفتم که یه دفعه یه موتوری خورد بهم اصلا حواسم نبود فقط صدای فحش های موتوری رو می شنیدم.گوشه لبم پاره شد شلوارم پاره شد...حس بدی داشتم از خودم حرصم گرفت اما کاش به جای موتور یه ماشین بود شاید می مردم شاید می رفتم تو کما.شاید فراموشی می گرفتم نمیدونم..........</P>
<P>هر وقت حرف میزنم یا می خندم یا دستم به لبم می خوره سوزش عجیبی تو صورتم حس می کنم</P>
<P> </P>
<P>همه می گن تو منو دوست نداری همشون پشت سر تو بد می گن </P>
<P>نمی دونن تو از آسمون میای خودشون اهل یه دنیای دیگن</P>
<P>همه میگن اسمشه تو با منی توی قلب تو یکم جا ندارم</P>
<P>روی اسم تو باید خط بکشم برم و چشماتو تنها بذارم</P>
<P>نمی دونن تو بهونه منی نمی دونن تو بهونه منی</P>
<P>نمی دونن تو از آسمون میای نمی دونن که تو دل نمیشکنی.............</P>
+ نوشته شده در  سه شنبه دوم آبان 1385ساعت 14:44  توسط ساحل  |